عصر پيشين‌، يعني راجر بيكن قياس كند. هردو چيزي بودند كه امروز ممكن بود ((تندرو)) خوانده‌ شوند، يعني كساني كه جرئت داشتند در موضوعات متنازع فيه عميق‌تر فكر كنند و نتيجه‌گيري‌هايشان را بدون ترس از عواقب آن آشكارا بگويند. آنان در پي شهرت نبودند، تنها مقصدشان حقيقت بود ــ حقيقت و عدالت‌.
6. سرزمين لي‌يژ.
يك فرهنگ حقوقي در سال 1341 به‌اهتمام ژان دو هوسام تأليف شد. او در تاريخ شاه‌زادگان اسقف‌نشين لي‌يژ از سال 1247 تا 1348 بارها علاقه‌ٴ خود را به سياست ارسطو و آگاهي‌اش را از مسائل و مشكلات سياسي آشكار مي‌سازد.

ب‌. قلمرو مسيحيت شرقي‌

1. قانون بيزانس‌. آثار حقوقي اروپاي ارتدكس با آثار اروپاي كاتوليك تفاوت بنيادي ندارد. اول آن‌ كه‌، برخي علما، فرهنگ‌ها و مجموعه‌هاي حقوقي تأليف كردند كه در زندگي روزمره ضروري‌ بود. مثلاً، ماتياس بلاستارس يك فرهنگ حقوق مدني و شرعي تأليف كرد، زيرا اين دو قانون در حكومت ديني بيزانس پيوند نزديك‌تري داشتند. اين فرهنگ حقوقي اهميت سنتي زيادي‌ داشت‌، زيرا نه تنها در مردم يوناني‌زبان‌، بلكه در اسلاوها هم نفوذ فراواني كرد و گواه آن تعدادي‌ ترجمه‌هاي به زبان اسلاو غربي است‌. شش مقاله را مقارن همان ايام كنستانتين آرمنوپولس‌ تأليف كرد. اين كتاب مقبوليتي مشابه يافت و شهرت آن تا پايان قرن دوام داشت‌.
توماس ماگيستر رساله‌هايي درباب وظايف شاهان و وظايف رعايا نوشت‌، كه معادل يوناني‌ كتاب‌هاي آيين كشورداري لاتيني است‌. در واقع‌، رساله‌ٴ مشابهي هم به قلم تئودوروس‌ پالئولوگوس‌، يكي ديگر از فضلاي بيزانسي‌، نوشته شد، كه نه به يوناني بلكه به لاتيني بود و به‌زودي به زبان فرانسه ترجمه گشت‌. اين موضوع يكي از مطالب رايج در آموزش و پرورش‌ شد. جالب است كه در آن زمان در مقايسه با عصر حاضر، آموزش سياسي را به چشم امري بسيار اساسي‌تر مي‌نگريستند. هرچند به گروه بسيار كوچكي از مردم محدود مي‌شد. با اين‌كه‌ نويسندگان بر وظايف فرمان‌روايان به‌اندازه‌ٴ حقوق و امتيازاتشان تأكيد مي‌كردند، پيداست كه‌ توجه اصلي‌شان به فن حكومت از نقطه نظر حاكمان بود.
2. حقوق حبشي‌. نوعي راه‌نماي حكومت يا دربار، به سبك بيزانس به فرمان عَمَده صيون‌، شاه‌ حبشه از سال 1314 تا 1344، تأليف شد، متني كه به دست ما رسيده احتمالاً پس از زمان او نوشته شده‌، ولي معرف شخصيت و قدرت افسانه‌اي اوست‌.

ج‌. يهوديان غربي

افزايش قانون يهود اربع طوريم يعقوب بن عاشر بود، كه تا حدوي مشنه توره‌ٴ ابن‌ميمون را